بعد از حدود دو هفته در روز جاری برای بار دوم برقامون برای دو ساعت رفت ! ( ۲ هفته ، بار ۲ ام ، ۲ ساعت )
این وسط من واقعاً دارم برای حفظ بقا میجنگم ! ینی واقعاً اگر به موفقیتی برسم ، جزو اون موفقیت هایی تلقی میشه که در تاریخ کشور ثبت میشه :/ ! وضعیت خیلی عجیبی دارم .
پریروز داشتم کانتکت های تلگرام رو میدیدم که چه کسایی رو دارم ، و به طرز عجیبی دیدم که فلان پسری که سه سال پیش آخرین مکالمه ما تموم شد هنوز اونجا وجود داره . یکی از پزشکی های تهران رو میخوند و الان نمیدونم دکتر شده یا نه . سنش از همه ورودی هاشون کمتر بود چون چند تا یکی کرده بود دوران مدرسه رو . جهشی خونده بود . خلاصه پیام دادم ولی دیگه چک نکردم تا اینکه یک روز گذشت . دیشب به صورت اتفاقی اونم آنلاین بود و یکم حرف زدیم .... توی تلگرام به صورت به هم ریخته با اون حرف میزنم و چند تا چنلم اسکرول میکنم ( نمیدونم اسمشو درست گفتم یا نه ) . یه دختری در اینستاگرام هست که زندگیِ خیلی سخت پدرِ خیلی عجیب و سنگدلی داشته و متحول کرده زندگیش رو . با سر و صورت خونی از خونه فرار میکنه و حدود دو روز میره خونه یکی از فامیلا . بعدش با پولایی که جمع کرده بوده ، یه خونه خالی اجاره میکنه که ظاهراً فقد موکت داشته ! وسایلشو به زور و طی گذر زمان میخره و پول اجاره رو با سختی جور میکنه . بعد از یک سال تازه میتونه یخچال بخره :) . ولی میتونه خودشو جمع کنه و اتفاقاً یک سال بعد از فرار کردنش شوهر میکنه . الان داره رشته مورد علاقشو در تبریز میخونه . داره برای لیسانس مشاوره میخونه . بجز پیج اینستاش که خیلی محشره و راهنمای خیلی از آدم هاست ، یه چهل تلگرامی هم داره که در مدت اخیرً اونو چک میکنم و ویساشو گوش میدم . واقعاً نابغهست چون هرگز بهش تجاوز نشده و فکر همه چیو کرده . پول درآوردنش قبل از فرار خیلی باحاله . باباش وقتی میفهمه دخترش اینستاگرام داره گوشیشو خرد میکنه . دختره با گوشی مامانش برای پیج یکی از دوستاش کار میکنه . کارش خوب بوده و برای همین به اشخاص بیشتری معرفی میشه . ازشون پول میگرفته و طلا میتهیهه که ذخیره بمونه برای روز موعود ! توی این روزای سخت ، داستان زندگیش به من قوت قلب داده . اسمش «رویا»ست و خیلی شبیه اسمش زندگی میکنه و تفکر میکنه .
حدوداً پنج نفر تا حالا جرقه تحول بودن .
۱_ نفر اول قبلاً وبلاگ داشت و الان فک کنم شوهر کرده باشه . باهام چند سال پیش خداحافظی کرد . اسم واقعیش فک کنم نیلوفر بود و با یه اسم مستعار به اسم نرگس پیام میداد . از رتبه شیش رقمی رسید به رتبه فک کنم دو رقمی . طی یک سال . دادههاش خیلی زیاد بود و مث چت جی پی تی میموند . سنش هم حدوداً سه چهار سال بیشتر از من بود . از رشته پزشکی خوشش نمیومد و میخواست فقد تموم شه و بره حقوق بخونه . خدا نگهدارش باشه .
۲_ نفر دوم همین خانوم که اسمش رویا هست و بالاتر درموردش گفتم .
۳_ نفر سوم یه پسری که توی بلاگفا فعالیت میکرد و اسمشو یادم رفته . الانم وبلاگشو چک نکردم که ببینم هنوز هست یا نه . از سطح صفر و اخراج از مدرسه ، با چند سال پشت کنکور موندن و سربازی رفتن ، بلاخره پزشکی بندر عباس میاره . نمیدونم کجا غیب شده این چند وقت .
۴_ نفر چهارم پارسا فراهانی ، معلم شیمی کنکور که از سه تا مدرسه اخراج میشه و بعدش هیچ جا گردن نمیگرفتنش . مدرسه شبانه روزی میخونه و میتونه فک کنم همون سال کنکور قبول شه . داروسازی دولتی دانشگاه تهران :) . تازه میگفت کنکورو خراب کردم وگرنه رتبم ۲۰۰ نمیشد .
۵_ نفر پنجمم یه دختری بود که سال کنکورش شکست عاطفی میخوره و رتبه کنکورش خراب میشه . با سختی های زیاد و سرزنش خانواده و تحمل دوری از دوستاش میتونه بعد از یک بار پشت کنکور موندن ، در تهران پزشکی بیاره ، ولی نمیدونم پردیس یا آزاد .
فک کنم زندگی من شبیه پارسا فراهانی بشه . الان من همه چیمو از دست دادم . سنم به ۲۵ سال رسیده و تمام دوستای دنیای واقعیمو از دست دادم . چهار بار کنکور دادم که برای هیچ کدوم تلاش خاصی نکردم بجز همون اولی ( که همونم بخاطر پخش و پلا و بی برنامه بودن ، عملاً تأثیری نداشت ) . دانشگاه رفتم و ترم یک تا چهار رو مشروط شدم و اخراج شدم . رفتم سربازی و بعد از سه ماه خدمت ، بخاطر مسائل جسمی و روانی ، داغون تر از داغون شدم . از ماه سوم تا دو سال بعدش که الان باشه ، شیش بار برای معافیت دائم ، کل مراحل رو طی کردم ولی برآیند نداده ولی بازم دارم یه کارایی میکنم و راه های مختلف رو میسنجم . خدارو چه دیدی . شاید شد .
فی البداهه چقد حرف زدم ! خیلی حرف زدم ولی دلم مثل یه کهکشان بزرگِ پر از ستاره پر از حرفای نگفتست .
قالب طراحی شده توسط:
پینک تم
قالب طراحی شده توسط پینک تم
برچسب:
نویسنده: یاسین سلطانی