خرید بک لینک
بعد از حدود دو هفته در روز جاری برای بار دوم برقامون برای دو ساعت رفت ! ( ۲ هفته ، بار ۲ ام ، ۲ ساعت )این وسط من واقعاً دارم برای حفظ بقا می‌جنگم ! ینی واقعاً اگر به موفقیتی برسم ، جزو اون موفقیت هایی تلقی میشه که در تاریخ کشور ثبت میشه :/ ! وضعیت خیلی عجیبی دارم .پریروز داشتم کانتکت های تلگرام رو می‌دیدم که چه کسایی رو دارم ، و به طرز عجیبی دیدم که فلان پسری که سه سال پیش آخرین مکالمه ما تموم شد هنوز اونجا وجود داره . یکی از پزشکی های تهران رو میخوند و الان نمی‌دونم دکتر شده یا نه . سنش از هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

Home Profile Archive Posts Design Dim Star تلاش برای خروج از سیاهچالهٔ سکون لبخند با فکر سنگین چهارشنبه بیست و یکم مرداد ۱۴۰۵ 2:34 هروقت سعی می‌کنم لبخند بزنم ، احساس می‌کنم به آنچه در درونم است خیانت می‌کنم ... . Tags : #آتش قلب ❤️‍ Mr.M About Me سلام ، اینجا جاییه که درمورد زندگیِ خصوصیم می‌نویسم و درمورد روزای آرامش بخش و یا تاریکم با خودم و شما حرف میزنم . Archive شهریور ۱۴۰۵ مرداد ۱۴ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

۲۲ مرداد ۱۴۰۵ ، روز چپ دست هارو به خودم و بقیه بروبچ تبریک میگم ☺️❤️ . در گذشته فکر میکردن با دست چپ نوشتن یه حرکت شیطانی محسوب میشه و برای همین همه بچه هارو وادار میکردن با دست راست بنویسن . در همون حین ، دانشمندای بزرگی وجود داشتن که چپ دست زندگی کردن و تسلیم عقاید عجیب و خرافات نشدن . مثل :انیشتین ، نیوتن ، و ماری کوری .و نیکولا تسلا جزو کسایی بود که در کودکی چپ دست بود ولی به زور راست دستش کردن .با گذر زمان ، چپ دست بودن تبدیل به فضیلت شد ! از جمله فضایل دیگر میتوان به برچسب نابغه و باهوش داادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

سن شما امروز ۲۵ سال، ۳ ماه و ۷ روز است.شما در روز جاری ۹٬۲۳۰ روزه هستید. شما در روز سه شنبه و در فصل بهار به دنیا آمدید.شما در سال مار متولد شدید و نماد ماه تولدتان هم ثور است.سنگ ماه تولد شما نیز زمرد می باشد.زندگی خیلی زود میگذره . ما جزء به جزء نگاهش میکنیم ولی دید کلی واضحی نداریم . من در این ۲۵ سال و ۳ ماه چه کار های مفیدی کردم ؟ چقدر برای خودم و دیگران مفید زندگی کردم ؟ مطمئناً آمار زندگی من خوب نیست . ولی خب ..... حداقلش اینه که صبور بودم و کارم به جاهای باریک نکشیده . تقریباً هیچ وقت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

هر موقع میام اینجا پست بذارم یکم انرژی مثبت میگیرم . خیلی جالبه واقن :) . این چند وقت سریال Evil رو دنبال میکردم و الان فصل چهارم هستم . فک کنم چهارده قسمته این فصلش و من شیش تای اولی رو دیدم . خیلی سریال قشنگیه و واقعاً یکی از دلایل خوشحال شدنم طی روز همینه ! ینی منِ قبل این سریال با منِ بعد این سریال فرق می‌کنه دقیقاً . این سریال دیدتون نسبت به این دنیارو تغییر میده . جنگ غیر مستقیمِ شیاطینِ جنی و کارگزارانِ شیطان که از آدم ها هستن ، با انسان های معنوی که کارشون مبارزه با شیاطینه . تقابل این دادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

مردکی را چشم درد خاست، پیش بیطار رفت که دوا کن. بیطار از آنچه در چشم چارپای می‌کند در دیده او کشید و کور شد. حکومت به داور بردند گفت بر او هیچ تاوان نیست. اگر این خر نبودی، پیش بیطار نرفتی. مقصود از این سخن آن است تا بدانی که هر آن که ناآزموده را کار بزرگ فرماید با آن که ندامت برد به نزدیک خردمندان به خفت رای منسوب گردد.ندهد هوشمند روشن‌رایبه فرومایه کارهای خطیربوریاباف اگر چه بافنده‌ستنبرندش به کارگاه حریربیطار : دامپزشکروشن رأی : عاقلچارپای : حیوونای چهار پا مث گاو و گوسفند و شترحکومت به داور ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

در روز جاری جزو روز های دارک زندگیم بود . خیلی دارک . سعی میکنم تلخ تعریفش نکنم که خوندنش اذیت کننده نباشه .صبح زود با پدر و مادر رفتیم فلان بیمارستانی که مربوط به یگانمه . من تنهایی و اونا با موتور . اونا توقع داشتن که نوبت دکتر بگیرم ولی نگرفتم چون خسته شده بودم . من قبلاً شیش بار این مراحل رو تموم کرده بودم . دو ساعت اینطورا نشستم و مامانم خودش رفت خونه . من و بابام موندیم که البته بابامم رفت توی محوطه بچرخه و من روی پله نشسته بودم . روی صندلی هم نه ! روی پله ای که دکتر روانپزشک قرار بود رادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: سه شنبه 10 شهريور 1405 ساعت: 20:50

به صورت اتفاقی تصمیم گرفتم برم وبلاگ قدیمیم رو چک کنم .به صورت اتفاقی پستای خیلی قدیمیم رو دیدم و تصمیم گرفتم یه سریاشونو منتقل کنم به این وبلاگ . در همون حین ، به صورت اتفاقی چشمم به پیوند های روزانه وبلاگ قدیمیم افتاد و به صورت اتفاقی رفتم داخل سایت « داداش رضا »ی معروف .مطالبش رو رندوم می‌خوندم و اتفاقی چشمم خورد به پستی که نوشته بود : این فایلی که میذارم فایل کل قرآنه و آرامش بخش ترین صدارو که درخواست کرده بودین گذاشتم ، و کیفیتش برخلاف اکثر جاها ، ۳۲۰ هست . یه گیگ و خرده ای حجمش بود ولی بنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 17:16

دیروز هیچی نخوندم متاسفانه . امروز سعی کردم تا موتورم کاملاً خاموش نشده یه کاریو شروع کنم . بنابراین ریاضیو ادامه دادم و دو ساعت و بیست و پنج دقیقه تقریباً خوندم . البته زمانو گم کردم و فقط می‌دونم بیشتر از دو ساعت ، و کمتر از حدود دو ساعت و چهل و پنج دقیقه خوندم . احتمال زیاد همون 2:25 بود . فصل کلفت تابع ، درسنامش تموم شد . فقد جزوه نویسیِ قسمت آخرش مونده که خیلی وقت نمیگیره و بعداً انجام میدم . فصل تابعی که از کتاب مهر و ماه تموم شد ، شامل فصل تابع دهم ، یازدهم و دوازدهم بود .از نظر فرسایش ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 17:16

سلام :) ، دلم برای بلاگفا تنگ شده بود . هر از چند گاهی سر میزدم ولی هیچ پستی نذاشتم از اواسط اسفندِ پارسال . واقعیتش ته قلبم حس میکنم که هویتم لو رفته و اونی که نباید اینجارو ببینه اینجارو میبینه . شایدم توهم زدم ، ولی خب ! ولی دلیل اصلی این نبود . دلیل اصلی این بود که میخواستم اول به نتیجه ای که میخواستم برسم و بعدش با دست پر بیام ، با این حال صبرم انقدری زیاد نبود . از الان به بعد هر از چند گاهی درمورد وضعیت درونیم حرف میزنم که کمی از انرژی های

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 17:16

سلام ، حرف خاصی ندارم و صرفاً اومدم تکرار مکررات بکنم . ولی خب اتفاقات کوچیکی هم افتاده که خوشحال کننده هستن ، مثلاً دندون پزشکی رفتم و تنها دندون جلوییم که سیاه مونده بود رو پر کردم . یک سومش سیاه بود و خب ژست خوبی نداشت . جلسه دوم دندون یکی مونده به آخر از بالا سمت راست رو عصب کشی کرد و پانسمان کرد و امروز یک هفته از جلسه دوم میگذره و باید برم برای ادامه کار . منشی گفت سه جلسه می‌کشه ، ولی واقعیتش حس میکنم دو جلسه برای هر دندونی که به عصب رسیده کافیه

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 17:16

کد گفتینوی اون وبلاگ قدیمی رو کپی کردم توی این وبلاگ . ولی سایزش توی وبلاگ خیلی کوچیکتره اینجا .

چرا ؟!

ولش کن !

خلاصه گفتینو رو آوردم اینجا .

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 22:14

امتحان دانش خانواده رو دادم . اونایی که نخونده بودم و نشنیده بودم رو با اطلاعات عمومی زدم که البته کم هم نبودن. امتحانش ده تا سوال ده نمره ای بود . یه سری سوالا واقن ضایع بود جوابشون با اینکه نخونده بودم . مثلا معایب تک فرزندی برای فرزند و والدین یا عوامل تاثیرگذار بر ناباروری خیلی پیش پا افتاده بودن. ناباروری رو توی زیست خونده بودیم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 22:14

رفیقامون تا وقتی رفیقاشون نیستن رفیقامونن :)این متن بالا ، مهم ترین چیزیه که از دوستی یاد گرفتم . همون بهتر تنها بمونیم و تحقیر نشیم. وقتی احساس اضافی بودن میکردن یا تنهایی خستشون کرده بود ، میومدن پیش ما و کلی بگو بخند میکردیم . وقتی دورشون پر آدمای لاشی ولی با ظاهر خوب شد ، حس کردن حوصله سربریم و رفتن . البته بهانه هاشونم قشنگ بود :) ؛ یه عده میگفتن حوصله مارو نداری و یه عده سعی میکردن اصلا درموردش حرفم نزنن. کار گروه دوم این بود که حس اضافی بودن بهت بدن و سعی میکردن باهات هم صحبت نشن و خودشون رو با بقیه سرگرم کنن که دست از سرشون برداری . آخه دیگه کارشون باهات تموم شده بود . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: یاسین سلطانی تاريخ: چهارشنبه 28 دی 1401 ساعت: 22:14

صفحه بندی